شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شودچون حباب از خود کند قالب تهی دریا شود
۲
قفل دل را نیست مفتاحی بغیر از دست سعیسنگ زن بر سینه تا این در به رویت وا شود
۳
گربه سنگ و آهن از چشم بدان گیرم پناهچشم بد از سنگ و آهن چون شرر پیدا شود
۴
می توان روز سیاه از خصم داد خود گرفتصبر آن دارم که خط گرد رخش پیدا شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth