شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۹۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا فکر غریب آواره دایم از وطن داردکه از نازک خیالان اینقدر درد سخن دارد؟
۲
اگر نه روی گرم کارفرما در نظر باشدکه در شبها چراغی پیش دست کوهکن دارد؟
۳
سفر کن تا چو یوسف شمع امیدت شود روشنکه گردد کور هر کس رو به دیوار وطن دارد
۴
کف خاکستری شد خضر از داغ پشیمانیچه آب خوشگوار است این که آن چاه ذقن دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth