خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گرددچشم نظارگیان کاسه پر خون گردد
۲
حسن را آینه صاف بود روشنگرچه عجب لیلی اگر واله مجنون گردد؟
۳
کرد از بوسه مرا آن لب نوخط معمورروزی از پاس نمک داشتن افزون گردد
۴
هرکه دیوانه شد، از پند نگردد عاقلخون چو شد مشک، محال است دگر خون گردد
صفحهٔ ۱ از ۳