خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آیدبا نفس سوختگی سرمه به آواز آید
۲
از غریبی به وطن می روم و می گویموقت آن خوش که به غربت ز وطن باز آید
۳
ذوق کاوش اگر این است که من یافته امسینه کبک به عذر قدم باز آید
۴
ساده دل را نبود بند خموشی به زبانپرده پوشی کی از آیینه غماز آید؟
صفحهٔ ۱ از ۲