خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۹۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخ تو در دل شبها اگر سفید شودعجب که ماه ز خجلت دگر سفید شود
۲
چو نیست سوخته ای تا دهد حیات مراچرا زآهن وسنگ این شرر سفید شود
۳
چو آهوان شود آن روز خون گرم تو مشککه همچو نافه ترا موی سر سفید شود
۴
شب سیاه مرا صبح نیست در طالعمگر ز گریه مرا چشم تر سفید شود
صفحهٔ ۱ از ۴