خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۵۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبارنقش، جوی خشک باشد در عقیق آبدار
۲
هست در دست فلاخن نبض سر گردانیمچون رگ سنگ است در دستم عنان اختیار
۳
شش جهت ار پنجه شیرست بر من تنگترگشته جوی شیر بر تن استخوانم از فشار
۴
نه ز کار خود، نه از مردم گشایم عقده ایبرده است آزادگی چون سرودستم را ز کار
صفحهٔ ۱ از ۳