خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۹۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایشدو عالم چون دو زلف عنبرین افتاده درپایش
۲
خمار و خواب وبیماری و شوخی وسیه مستیز یک پیمانه می نوشند می درچشم شهلایش
۳
سخن چندان که می ریزد زچشم اوبه آسانیبه دشواری برون می آید ازلعل شکرخایش
۴
اگر چه سرو دارد در بغل منشور رعناییبه جای قد خجالت می کشد ازنخل بالایش
صفحهٔ ۱ از ۲