شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۴۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتمز آزادی سخن در حلقه زنجیر می گفتم
۲
نشد قسمت درین عالم مرا یک چشم بیداریهمان در خواب، خواب دیده را تعبیر می گفتم
۳
من آن روزی که در آوارگی ثابت قدم بودمز وحشت ناف آهو را دهان شیر می گفتم
۴
در آن فرصت که چشم عاقبت بین داشت بیناییگل بی خار را من خار دامنگیر می گفتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth