خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۹۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختنگل ز زخم خار شد امن از سپر انداختن
۲
غافل از آه ندامت در جوانی ها مشوکز کمان حلقه ممکن نیست تیر انداختن
۳
زنگ غفلت بیش شد از گریه مستی مراچون به تردستی توان آیینه را پرداختن؟
۴
با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیستگردن دعوی نباید زیر تیغ افراختن
صفحهٔ ۱ از ۲