خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای قامت بلندت معراج آفریدنیک شیوه خرامت در پیش پا ندیدن
۲
پرواز طایر شوق مقراض قطع راه استصد ساله راه طی شد دل را به یک تپیدن
۳
مرد آن بود که چون می در شیشه گر کنندشچون رنگ می تواند از خود برون دویدن
۴
روزی که حلقه کردند زلف کمند او رااز فکر وحشیان جست اندیشه رمیدن
صفحهٔ ۱ از ۲