خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۴۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای اوتهیدستی نبیند هر که شد در گنج پای او
۲
ز قحط دل چه خواهد کرد خط جانفزای اوکه دل در سینه ها نگذاشت خال دلربای او
۳
ز دست کوته عشاق کاری برنمی آیدمگر بالیدن از هم بگسلد بند قبای او
۴
لب چون شکرش از گرمی شیر آب می گرددمگر از شیره جانها کند مادر غذای او
صفحهٔ ۱ از ۵