خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۶۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جام صبوح خورده ز خلوت برآمدهپرشورتر ز صبح قیامت برآمده
۲
در مستی از دهان تو گفتار بی حجابحوری است بی نقاب ز جنت برآمده
۳
چون لاله ای که از کمر کوه سرزنددیوانه ام به سنگ ملامت برآمده
۴
در کنج عزلت است اگر هست وحدتیرحم است بر کسی که به صحبت برآمده
صفحهٔ ۱ از ۴