خلوتی با صائب
شمارهٔ ۴۴ - در مدح نواب ظفرخان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر چه از نفس گرم برق سوزانمصدف چو واکند آغوش، ابر نیسانم
۲
اگر به مار رسم سنگ مغز پردازموگر به مور رسم خاتم سلیمانم
۳
ز طبع من چمن و انجمن بود روشنچو گل به گلشن و چون شمع در شبستانم
۴
چرا سخن به سر زلف کلک من نکند؟بهار می چکد از خط همچو ریحانم
صفحهٔ ۱ از ۱۱