خلوتی با صائب
شمارهٔ ۵۲
متفرقات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش رابه دست بوسه دهم خاک آستانش را
۲
حدیثی از گل رخسار او که می گوید؟که همچو غنچه پر از زر کنم دهانش را
۳
گلی که نیست به فرمان او، چو نافرمانبرآورم ز پس سر برون زبانش را
۴
شهید باده چو خواهید جان نو یابدبه چوب تاک بسوزید استخوانش را
صفحهٔ ۱ از ۱