شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

شمارهٔ ۱۹۲

متفرقات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بوی خون از غنچه گل بر دماغم می خوردسوده مشک از خط ریحان به داغم می خورد
۲
زلف سنبل گرچه شد سر حلقه آشفتگانپیچ و تاب رشک از دود چراغم می خورد
۳
روی گرمی هرگز از داغ نمکسودم ندیدپنبه گر فرصت بیابد خون داغم می خورد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth