شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

شمارهٔ ۲۵۲

متفرقات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم من دایم سپند آتش رخساره بودچون شرر تا چشم وا کردم دلم آواره بود
۲
عشق آن روزی که صحرای عدم را رنگ ریختگردبادش روح گردآلود این آواره بود
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth