خلوتی با صائب
شمارهٔ ۴۳۷
متفرقات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دور خط آن سیم ذقن تلخ سخن شدخط ابجد بی رحمی آن غنچه دهن شد
۲
شد آتش گل اخگر خاکستر بلبلروزی که گل روی تو پیدا ز چمن شد
۳
اخگر نتواند ز گریبان بدر انداختدستی که گرفتار سر زلف سخن شد
صفحهٔ ۱ از ۱