خلوتی با صائب
شمارهٔ ۴۸۰
متفرقات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرقه ای دوختم از داغ جنون بر تن خویشنیست یک تن به تمامی چو من اندر فن خویش
۲
سر مینای می و همت او را نازمکه گرفته است گناه همه بر گردن خویش
۳
این چه بخت است که هر خار که گل کرد از خاکدر دل آبله من شکند سوزن خویش
صفحهٔ ۱ از ۱