خلوتی با صائب
شمارهٔ ۵۰۷
متفرقات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستمتو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم
۲
همان بهتر که روگردان شوم از خیل مژگانشبه غیر از خون دل خوردن چه طرف از نیشتر بستم
۳
به هر چوب قفس پیوند دیگر بود بالم رابه زور این قوت پرواز را بر بال و پر بستم
صفحهٔ ۱ از ۱