خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان راکه تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را
۲
کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویمزهی عشق ار به رشوت! دوست خواهم داشتن آن را
۳
بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانمنفس بگشایم و دم میدهم سوزاک پنهان را
۴
بریدم زلف او را سر، که هنگام پریشانیشهادت گوید آن زاهد چو دید آن کافرستان را
صفحهٔ ۱ از ۲