خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه که از سوز درونم خبری نیست ترادر غمت مردم و با من نظری نیست ترا
۲
بر سر کوی تو فریاد که از راه وفاخاک ره گشتم و بر من گذری نیست ترا
۳
دارم آن سر که سرم در سر و کار تو شودبا من دلشده هر چند سری نیست ترا
۴
دیگران گر چه دم از مهر و وفای تو زنندبه وفای تو که چون من دگری نیست ترا
صفحهٔ ۱ از ۲