خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که بی خاک درت در دیده من نور نیستگر مثل جان می رود، ترک توام مقدور نیست
۲
روزی اندر کوی خودبینی قیامت خواستهزانکه آه دردمندان کم ز نفخ صور نیست
۳
رخ چه پوشی چون حدیث حسن تو پنهان نماندگل به صد پرده درون از بوی خود مستور نیست
۴
گر گناهم هست در رویت نظر، معذور دارزین گنه گر جان رود، این نیز چندان دور نیست
صفحهٔ ۱ از ۳