شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانستروزگارم چو سر زلف پریشانش از آنست
۲
در همه شهر چو افسانه بگفتند زن و مردقصه ما که برانیم که از خلق نهان است
۳
همچنان در عقب روی نکو می رودم دلگر همی خواند، وگرنه، چه کند، موی کشانست
۴
گنه از جانب ما می کند و می شکند عهدهر چه فرماید، گر چه نه چنانست، چنانست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth