خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاستمن همانجا که دل گشمده من آنجاست
۲
هر شب، ای غم، چه رسی در طلب دل اینجاآخر آن سوخته سوخته خرمن آنجاست
۳
گم شده جان به شب تیره و چشمم به ره استهم بران بام که خود آن مه روشن آنجاست
۴
گفتی، ای دوست که بگریز و ببر جان زین کویچون گریزم که گروگان دل دشمن آنجاست
صفحهٔ ۱ از ۲