خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیسترها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست
۲
دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنمبه جان تو که دلم را سر جدایی نیست
۳
بریز جرعه که هنگامه غمت گرم استبگیر باده که هنگام پارسایی نیست
۴
اگر ربوده به زلف تو شد دلم چه عجبچو کار زلف تو، الا که دلربایی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲