خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجا دولت وصلش آرم به دستکه جز باد چیزی ندارم به دست
۲
سر زلف او تا نگیرد قرارکی آید دل بیقرارم به دست
۳
گهش می فشانم سر خود به پایچه چاره نبود اختیارم به دست
۴
سر آمد درین آرزو روز غمکه افتد شبی زلف یارم به دست
صفحهٔ ۱ از ۲