خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صد بلا افتاد و صد فتنه بخاستعاشق بیچاره را عبرت کجاست
۲
دی دل دیوانه ما گم شده ستبر درش آن خون که بینی آشناست
۳
زلف پستش کارفرمای اجلچشم مستش چاشنی گیر بلاست
۴
کافرا، محراب ابرو کج مکنکه به زاری چشم خلقی در دعاست
صفحهٔ ۱ از ۳