خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دیددر حیرت آنم که ترا چون بتوان دید
۲
با قد تو بلبل سخن سرو همی گفتآن دید گل سوری و در سرو روان دید
۳
بیچاره دلم در شکن زلف تو خون شدآری، چه کند، مصلحت وقت در آن دید
۴
جان از شکر وصل تو بی بهره نمانده ستزیرا که در آن خوردن زهری به گمان دید
صفحهٔ ۱ از ۲