خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۵۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر زلف تو یاری را نشایدکه دشمن دوست داری را نشاید
۲
اگر چه زلفت آرد تاب بازیولی باد بهاری را نشاید
۳
دلا، خود را به چشم او مده، زانکمقام استواری را نشاید
۴
حریفش بوده ام شب مگری، ای چشمکه این شربت خماری را نشاید
صفحهٔ ۱ از ۲