خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبودخرمی خود هیچگه گویی که در عالم نبود
۲
گر چه کار عاشقان پیوسته سامانی نداشتاینچنین یک بارگی هم ابتر و در هم نبود
۳
غم برون ز اندازه شد ما را و دل بر جا نماندای خوش آن وقتی که دل بر جای بود و غم نبود
۴
غم همه وقت و طرب یکدم بود، باری مرادر تمام عمر می اندیشم آن یکدم نبود
صفحهٔ ۱ از ۳