خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر من، ار دولت وصل تو مقرر میشدکارم از لعل گهربار تو چون زر میشد
۲
دوش گفتم، نتوان دید به خوابت، لیکنبا فراق تو مرا خواب مقرر میشد
۳
شرح هجران تو گفتم، بنویسم، لیکنننوشتم که بسی عمر در آن سر میشد
۴
بارها شمع بکشتم که نشینم تاریکخانه دیگر ز خیال تو منور میشد
صفحهٔ ۱ از ۲