خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف تو زان گره سخت که بر جانم زددم باقی دو سه پیمانه که بتوانم زد
۲
در دلم گشت همان لحظه کز او جان نبرمکز سر ناز، یکی غمزه پنهانم زد
۳
یار پیکان زد و من در هوس آن مردمکه زنم بوسه بران دست که پیکانم زد
۴
ای اجل، آن قدری صبر کن امروز که منلذتی گیرم از آن زخم که بر جانم زد
صفحهٔ ۱ از ۳