شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن دل که دایمش سر بستان و باغ بودگویی همیشه سوخته درد و داغ بود
۲
هر خانه دوش داشت چراغی و جان منمی سوخت و به خانه من این چراغ بود
۳
من بی خبر فتاده در آن کوی مرده وارنالیدنم صدایی غلیواژ و زاغ بود
۴
روزی نشد که جلوه طاووس بنگرداین دیده را که روزی زاغ و کلاغ بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth