خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن رهروان که گام به صدق و صفا زننددل را سرای پرده برون زین سرا بزنند
۲
مردان راه زان قدم صدق یافتندتا هر دو کون را لگدی بر قفا زنند
۳
جان کندن است این زدن دست و پا به حرصآری به گاه کندن جان دست و پا زنند
۴
بسیار بهترند ز پیران زرپرستحیله گران که دست به ورد و دعا زنند
صفحهٔ ۱ از ۲