خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۹۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ترا جسم و جان شکار بودهر که را دل بود، فگار بود
۲
کشت خال لب توام، آریمگس شهد زهردار بود
۳
هر کسی کز لب تو می نوشدتا زید هم در آن خمار بود
۴
آن زمانی که سوی تست دو چشماین دوا کاشکی دوچار بود
صفحهٔ ۱ از ۳