خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لبش در شکر خنده جان می بردشکیب از من ناتوان می برد
۲
پیاله به کف چون روان می شوددل عاشقان را روان می برد
۳
کمر بسته در دل درون می رودپس آنگاه جان از میان می برد
۴
چه شکل است این وه، که پیش حریفهمی بگذرد، دست و جان می برد
صفحهٔ ۱ از ۲