خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کندچو نگه کند غم و درد من، به دل آخرش اثری کند
۲
دل و جان فدای نگاه او، چو برای کشتن چون منینگرد به سوی من و سخن به کرشمه با دگری کند
۳
سخن وی است و سرشک من، چو کنم نظاره روی اوکه به کام او شکری نهد، به دهان من جگری کند
۴
ز سم سمند تو خاک ره که ز درد دل به برافگنمبه از آن مفرح و آن دوا که دوا نه درد سری کند
صفحهٔ ۱ از ۲