خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از اشک من به کویت جز سرخ گل نرویدزان گل که بویت آید، میرد کسی که بوید
۲
جایی که از لب تو باران بوسه بارددل غنچه غنچه خیزد، جان خوشه خوشه روید
۳
چشمم که خورد خونم، از بس که خون گرفتشخود ریخت خون خود را بی آنکه کس نجوید
۴
جانم فداش، چون او خود را به خشم سازدبا جمله در حکایت با من سخن نگوید
صفحهٔ ۱ از ۲