خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاندنقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشتهاند
۲
جان سودهاند ریخته در چشمه حیاتتا زان خمیر مایه لعلت سرشتهاند
۳
عنابهای ترک ازان میچکد نباتپیش لب تو خشک و ترش رو چو کشتهاند
۴
گر پرتوی ز روی تو بر صالحان فتددر حال سایه گیر بسان فرشتهاند
صفحهٔ ۱ از ۲