خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در عشق باز خود را دیوانه کردم از سریارب، فرو مبادا این می که خوردم از سر
۲
سربهر خاک گشتن پیش درش نهادمچه جای آنکه، یاران روبند گردم از سر
۳
مهره ز تن جدا شد، در تن ز هجر جانانعشق و بلا ازین پس بازنده کردم از سر
۴
خواهم شد امشب آن سو می بایدم ازان روای گریه، سرخ گردان رخسار زردم از سر
صفحهٔ ۱ از ۲