خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروزآفتاب تو ز سیاره به تاب است امروز
۲
هر خیالی که ز خورشید در آب افتاده ستپیش رخسار تو لرزنده جواب است امروز
۳
چشم بیمار تو پرهیز که می کرد ز میمی فتد هر طرفی، مست و خراب است امروز
۴
دانم آن چشم تو فتنه ست و ز مستی خفته ستخفته را هیچ ندانم که چه خواب است امروز؟
صفحهٔ ۱ از ۲