خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای باد، لطفی کن برو در کوی جانان ساکنکاحوال من در گوش او یک لحظه بر خوان ساکنک
۲
گر خسته ای آمد به جان، گر زنده می خواهی دلیاز لعل شکر بار خود بفرست درمان ساکنک
۳
رفتم ز جان برخاستم در خواب بود آن نازنیناز خواب خوش برخاستم ترسان و لرزان ساکنک
۴
چون خاست او از خواب خوش، افتادم اندر پای اوبرداشت سر از پای خود خندان و نازان ساکنک
صفحهٔ ۱ از ۳