خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتمز دست لعل تو تا چند در خون جگر غلتم
۲
بغلتم هر زمان در زیر پایت باز برخیزمچو رویت بنگرم بار دگر از پای در غلتم
۳
چنان گشته ست حال عیش من از تلخی هجرانمگس بر من نیارد شست، اگر اندر شکر غلتم
۴
سرشکم گفت در وقتی که می غلتید بر رویمچو مروارید غلتانم که بر بالای زر غلتم
صفحهٔ ۱ از ۲