خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟درین تیمار بی حاصل چه داند کس که من چونم؟
۲
من و شبها و نقش او که بر وی فتنه شد جانمهمه روزم بدو مایل، چه داند کس که من چونم؟
۳
زند هر دم ز بدخویی مرا سنگ جفا بر جاناز آن بدخوی سنگین دل، چه داند کس که من چونم
۴
شب حامل برای من بزاید هر زمان دردیز درد این شب حامل، چه داند کس که من چونم؟
صفحهٔ ۱ از ۲