خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنمتا به وقت صبح از مژگان گهرباری کنم
۲
گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد راگه ز دود سینه سقف آسمان تاری کنم
۳
تیر مژگانش به جانم تا رسید از نوک آهزخمها هر صبح در نه طاق زنگاری کنم
۴
گر تمنای جفای او به خونریزم بودشحنه غم را به خون خویش هم یاری کنم
صفحهٔ ۱ از ۲