خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنمآرمت در پیش و خود را از میان بیرون کنم
۲
قامتم از غم دو تا کردی، ز آه من بترسکاسمان دوزد خدنگی کز کمان بیرون کنم
۳
گر چه در خون منی، گر تیر بر جانم زنیتیر تو بیرون نیارم کرد، جان بیرون کنم
۴
سرو من یک ره به گلزار آی تا در پیش توسرو اگر چه نارون باشد، روان بیرون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲