خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایممگسل ز ما که بهر تو از خود گسسته ایم
۲
آه، ار به روی تو نگشاییم ما شبیچشمی که در فراق تو شبها نشسته ایم
۳
آلوده جفای تو جان می رود درونهر چند کز خدنگ جفای تو خسته ایم
۴
سامان ز ما طلب مکن، ای پارسا، که منمیخواره و سفال به تارک شکسته ایم
صفحهٔ ۱ از ۲