خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانمکه من کرشمه آن ترک فتنه جو دانم
۲
مرا چو بخت بد است، ار چه صد بلا به سرمرسد ز یار، نه یاری بود کزو دانم
۳
خوشم ز تو به جفایی، مده فریب وفاکه من فریب تو و نیکوان نکو دانم
۴
چنین که بر سر کوی تو راه گم کردمز آستان تو رفتن کدام سو دانم
صفحهٔ ۱ از ۲