شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۵۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان منسوی تو می کشد هنوز این دل ناتوان من
۲
خواب نماند خلق را در همه شهر از غمتدور شنیده می شود در دل شب فغان من
۳
هیچ غبارت از درون می نپذیر دم سکونگر چه شد آب جمله خون در تن ناتوان من
۴
وه که ز جور چون تویی نام غبار بر زباننیست کسی که بفگند خاک بر این دهان من
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth