خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگانرحمتی بر چشم خون پالای تنها ماندگان
۲
چون به کویت دوست تنها پای را خاکی کندکس به جز گریه نشوید پای تنها ماندگان
۳
درد تن باشد، ولیکن نی بسان درد دلگر مثل گردون رود بالای تنها ماندگان
۴
با چنین شبها که من دارم، چه باشد، وه که گریادت آید روزی از شبهای تنها ماندگان
صفحهٔ ۱ از ۳